تبليغاتX
اوریانا فالاچی

ANTI WAR


كريستوفر هيچنز
ترجمه: سيد ايمان ضيابري
منبع:faryaad.com

گفت‌وگوهاي تاريخي و به يادماندني اوريانا فالاچي با حكومتگراني همچون كيسينجر و قذافي، باعث شده تا حتي خبرنگاران و مصاحبه‌گران حرفه‌يي امروز هم در مقابل قدرت حرفه‌يي او، حرفي براي گفتن نداشته باشند.
ابتدا، بخش كوتاهي از گفت‌وگوي دان رادر، خبرنگار با يكي از مرداني كه در ادبيات رسانه‌يي، رهبر جهاني ناميده مي‌شود را مي‌خوانيد:
خبرنگار: آقاي رييس جمهور، اميدوارم اين سوال را همانطور كه مطرح مي‌كنم به صورت مستقيم پاسخ بدهيد. ابتدا عذرخواهي مي‌كنم از اين بابت كه نمي‌توانم عربي صحبت كنم. شما به طور كلي انگليسي صحبت مي‌كنيد؟
صدام حسين از طريق مترجم: قهوه مي‌خوريد؟
خبرنگار: بله مي‌خورم!
صدام حسين: آمريكايي‌ها قهوه دوست دارند.
خبرنگار: بله، و اين آمريكايي نيز قهوه دوست دارد!
اما در ادامه گفت‌وگويي ديگر با يك رهبر بين‌المللي را مي‌خوانيد:
اوريانا فالاچي: اعلي‌حضرت، در حال حاضر كه من با شما اينجا يعني در تهران گفت‌وگو مي‌كنم، مردم خودشان را در يك سكوت ترسناك حبس كرده‌اند. آنها حتي جرات ندارند نام شما را بر زبان بياورند. چرا اينگونه است؟
شاه: احساس مي‌كنم يك احترام بيش‌ از اندازه‌ نسبت به من وجود دارد.
فالاچي: مي‌خواهم از شما بپرسم كه اگر من به جاي يك ايتاليايي، يك ايراني بودم و همانگونه كه فكر مي‌كردم، مي‌نوشتم و عمل مي‌كردم، در واقع شما را مورد انتقاد قرار مي‌دادم، آيا مرا زنداني مي‌كرديد؟
شاه: احتمالاً
تفاوت، تنها در كيفيت و نحوه‌ي پاسخهايي نيست كه اين دو ديكتاتور آدمكش داده‌اند. تفاوت در پرسش‌هايي است آقاي رادر مي‌پرسد (هنگامي كه در وسط مصاحبه در يكي از كاخ‌هاي صدام است و قبلاً هم مي‌دانسته كه سوژه‌ي او، انگليسي صحبت نمي‌كند و فقط از مترجمانش كمك مي‌گيرد). سوالي كه شروع مي‌كند، در وسط آن به عذرخواهي مي‌پردازد و بعد ناگهان وارد مساله‌ي بي‌ربط قهوه و نسكافه مي‌شود. مبهم اينجاست كه چرا او هيچ وقت به آن سوالي كه مي‌خواست پاسخش را شفاف و رك بشنود هم برنگشت... و همينطور در هيچ جاي مصاحبه كه به سال 2003 و در ماه فوريه انجام شد، به سوالات رايج ذهني ما مثل كارنامه‌ي ننگين صدام در مورد حقوق بشر نپرداخت.
همه‌ي اينها كافي بود تا آنچه كه دروازه‌باني خبر ناميده مي‌شود، توسط او خودبه خود رعايت شود. بعد از آن مصاحبه‌شونده مي‌توانست هرچه دلش مي‌خواد بگويد و CBS هم ميكروفوني كه او بتواند توسطش با دنيا صحبت كند را فراهم كند:
رادر: از دستگير شدن مي‌ترسيد يا از كشته شدن؟
صدام: هرچه خدا بخواهد. ما ايمان داريم. ما به آنچه او تصميم مي‌گيرد ايمان داريم. براي زندگي بدون امام و بدون ايمان هيچ ارزشي نمي‌شود قايل بود. كسي كه ايمان دارد هنوز هم معتقد است آنچه كه خدا تصميم مي‌گيرد قابل پذيرش است. هيچ چيز اراده‌ي خداوند را تغيير نمي‌دهد.
رادر: اما نتايج تحقيقات من مي‌گويند شما يك سكولار هستيد! اينطور نيست؟
البته در واقع، سوال آخر را من خودم ساختم! دن رادر تنها منتظر پاسخ سوال نشسته بود و بلافاصله هم به سوال بعدي موجود در ليستش راجع به اسامه بن‌لادن رفت. احتمالاً كسي آنجا بود و به دان تذكر مي‌داد كه سوالات را عوض كند! حداقل او هيچ وقت سوالي را به اين شكل كه: "آقاي رييس جمهور، احساس شما چيست از اينكه..." شروع نكرد.
از سوي ديگر، وقتي شاه ايران كه گمان مي‌رفت او در حقيقت يك سكولار باشد، شروع به صحبت كرد در حالي كه به نظر مي‌رسيد عكس صحبتهايش صادق باشد، و از اعتقادات عميق مذهبي‌ و ارادتش به امام علي در واقعيت و نه به ظاهر سخن گفت، اوريانا فالاچي آشكارا مشكوك شده بود:
فالاچي: اعلي‌حضرت، كلاً متوجه منظورتان نمي‌شوم. ما يك شروع خوب در مصاحبه داشتيم. اما حالا... موضوع خيال و خواب به نظر مي‌رسد.
سپس او از اعلي‌حضرت شاهنشاه پرسيد (بدون شك با چشماني آكنده از ترس و احتياط): آيا شما اين تصورات را در كودكي داشتيد يا بعدها نيز به عنوان يك فرد بالغ آنها را همراه خود آورديد؟
با مرگ اوريانا فالاچي در سن 77 سالگي بر اثر نوعي از سرطان در سپتامبر و شهر مورد علاقه‌ي او يعني فلورانس، چيز ديگري نيز همراه با او از بين رفت و آن، هنر مصاحبه‌گري بود.
دوران اوج و قهرماني او در دهه‌ي 1970 بود. در طول اين دهه، او جهان را تطهير كرد و همواره قدرتهاي بزرگ، افراد مشهور و خودبزرگ‌بينان را آزار مي‌داد تا زماني كه حاضر به مصاحبه با او مي‌شدند و سپس در حد انسانهاي معمولي تحقيرشان مي‌كرد. در گفت‌وگويي كه با سرهنگ قذافي در ليبي داشت، با صراحت از او پرسيد: "آيا شما مي‌دانيد بسيار منفور و دوست‌نداشتني هستيد؟". از گرفتن فيگورهايي كه تحسين عمومي بيشتري برمي‌انگيخت نيز دريغ نمي‌ورزيد. در ابتداي گفت‌وگو با لخ والسا، او رهبر ضدكمونيستهاي لهستان را با سوالي عجيب، اينگونه خجالت‌زده كرد كه: "آيا كسي تا به حال به شما گفته كه به لحاظ فيزيكي، چهره‌ي استالين را تداعي مي‌كنيد؟" همان بيني، همان نيمرخ، همان ويژگي‌ها و همان سبيل! و معتقدم كه همان قد و همان اندازه."
هنري كيسينجر نيز در اوج كنترل و سلطه‌ي هيپنوتيزم‌مانندي كه بر رسانه‌هاي آمريكا داشت، مواجهه‌ي خود با فالاچي را مصيبت‌آميزترين گفت‌وگوي سراسر عمر خود قلمداد مي‌‌كرد! البته دليل ساده‌يي هم دارد. اين مرد هميشه مرفه كه مشتري بزرگترين كارتل‌هاي دنيا بود، موفقيتهاي خود را به اين موارد نسبت مي‌داد.

ستايشگري
"نكته‌ي اصلي از اينجا ناشي مي‌شود كه من هميشه تنها عمل كردم. آمريكايي‌ها بي‌اندازه اين صفت را دوست دارند. آمريكايي‌ها گاوچراني كه يك واگن قطار را در حال راندن اسب خود به جلو، تنهايي مي‌راند دوست دارند. يك كابوي تنها كه داخل شهر، مزرعه، و همه جا تنها با اسب خود مي‌رود و نه هيچ چيز ديگر. ممكن است حتي اگر يك تپانچه داشته باشد، شليك نكند! او تنها عمل مي‌كند. عمل كردن با بودن در موقعيت مكاني و زماني درست، و لاغير.
سخن را كوتاه كنم، در فرهنگ وسترن و غربي، يك چهره‌ي جذاب و رمانتيك، بسيار دوست‌داشتني و خواستني به نظر مي‌رسد چرا كه تنها بودن، هميشه بخشي از سبك يا اگر دوست داشته باشيد، تكنيك من بوده است."
نه كيسينجر و نه آمريكايي‌ها به طور كلي اين سخن را كه به غايت پوچ و بي‌معني بود نپسنديدند. اين بخشي از سخنان خود كيسينجر بود!
در واقع كيسينجر اينقدر از اين بخش صحبتهاي خودش رنجيده شده بود كه ادعا مي‌كرد سخنانش تحريف و غلط نقل قول شده است. (هميشه حواستان باشد كه وقتي يك ستاره يا سياستمدار ادعا مي‌كند سخنانش تعريف يا غلط نقل قول شده، كمي بيشتر در مورد حرفهايش فكر كنيد! تعريف مي‌گويد كه نقل قول، بخش خلاصه‌شده‌يي از كل مطلب است). در اين مورد، اوريانا قادر بود نوار ضبط‌شده‌ي صحبتها و همينطور متن رونويسي‌شده‌ي حرفهاي كيسينجر را ارايه دهد كه البته بعدها نيز در يك كتاب، بازچاپ كرد. اين كتاب كه گفت‌وگو با تاريخ نام دارد را همه بايد بخوانند. جايي كه از شباهتهاي غيرطبيعي مطرح شده با هنري فوندا، كيسينجر ديوانه مي‌شود!
اين عنوان، از فزوني شكسته‌نفسي و تواضع ناشي نمي‌شود. اما مردم شروع به استهزا و شايعه‌پراكني كردند. به اوريانا فالاچي صفتهاي ناروايي نسبت دادند كه از ويژگي‌هاي زنانه‌اش استفاده مي‌كند تا به نتيجه برسد و مردان را تحريك مي‌كرد تا با سخنان خود، همواره به دنبال تهمت زدن و معرفي گناهكار باشند.
به ياد دارم كه زماني شايعه شده بود او به متن پياده شده‌ي پاسخها هيچوقت كاري نداشت اما سوالات اصلي خودش را مجدداً بازنويسي مي‌كرد تا اثرگذارتر از آنچه هستند به نظر برسند! بعدها فرصتي به دست آمد كه در مورد اساس شايعه تحقيق كنم. در طول مصاحبه‌ي او با رييس جمهور ماكاريوس قبرسي كه يك روحاني يوناني ارتدوكس نيز بود، تلاش شديدي داشت تا به طور مستقيم از او بپرسد آيا تا به آن زمان به طور وافر و عاشقانه، زني را دوست داشته است يانه. و البته سعي مي‌كرد مجابش كند كه سكوت او در پاسخ به سوال، يك اقرار و نشانه‌ي پاسخ مثبتش بوده است.
(پاراگرافهاي مربوطه در مصاحبه و تاريخچه‌ي قضيه نيز براي نقل قول كردن بسيار طولاني به نظر مي‌رسند اما بسيار زيركانه و موشكافانه، رگه‌هايي از بازجويي را نشان مي‌دهند!)
بسياري از قبرسي‌هاي يوناني‌تبار كه مي‌شناختم، به لحاظ اخلاقي رسوايي به بار آورده بودند و مشخصاً رهبر محبوشان نيز هرگز به آن شكل پاسخ نمي‌داد. مردي را مي‌شناختم كه در جريان مصاحبه بود و وقتي از او پرسيدم كه آيا پارگرافهاي مربوطه را خوانده، با قاطعيت پاسخ داد: "بله، و دقيقاً همانطوري نقل شدند كه اتفاق افتاد و شنيدم."
در واقع مصاحبه‌هاي فالاچي به واقع تاريخ را تحت تاثير قرار دادند و يا حداقل در سرعت و روند اتفاقات نقش بازي كردند. در مصاحبه با رهبر پاكستان ذوالفقار بوتو، به محض پايان يافتن جنگ اين كشور با همكاري هندوستان عليه بنگلادش، فالاچي بوتو را وادار ساخت تا سرانجام اقرار كند در مورد همتاي متفاوت هندي‌اش خانم انديرا گاندي چه نظري دارد. (نمونه‌يي از يك بچه‌مدرسه‌يي سخت‌كوش با كارهايي كسل‌كننده، زني عاري از ذوق و ابتكار و خلاقيت. او احتمالاً نصف هوش و استعداد پدرش را هم نداشته!)
با استناد به يك كپي كامل از متن مصاحبه، خانم گاندي بعد از آن اتفاق از قصدي كه براي امضاي تفاهم‌نامه‌ي صلح با پاكستان داشت، منصرف شد و سرباز زد. بوتو از طريق يك فرستاده‌ي سياسي در طول كل مسير سفر فالاچي به آديس آبابا (پايتخت اتيوپي) كه براي مصاحبه‌ با امپراتو هايله گبرسيلاسي انجام مي‌شد، او را تعقيب كرد. فرستاده‌ي بوتو از فالاچي خواهش كرد تا قسمتهاي مربوط به گاندي را از مصاحبه حذف و آنها را تكذيب كند و با هيجان و التهابي شديد به او گفت كه در غير اينصورت، حيات 600 ميليون انسان به خطر خواهد افتاد.
يكي از سخت‌ترين مواردي كه پايداري و استقامت به خرج دادن در آنها براي روزنامه‌نگاران و خبرنگارها بسيار سخت و دشوار است، تعهد در برابر اهميت تكان‌دهنده و بين‌المللي شغلي‌ آنها و انتظار اذهان عمومي در رابطه با مسووليت‌پذيري‌شان است. فالاچي از پذيرش درخواست سر باز زد و آقاي بوتو هم چاره‌يي نداشت غير از اينكه خفت را بپذيرد! رسيدن به ابزارهاي قدرت در آينده براي او اهميتي نداشتند. او طوري عمل مي‌كرد كه انگار هيچ شانسي براي ثبت يك ركورد و مطرح شدن در سطح بين‌المللي نداشت!
گفته مي‌شود تنها يك روزنامه‌نگار غربي توانست دو بار با آيت‌الله خميني مصاحبه و گفت‌وگو كند. و از اين گفت‌وگوهاي مفصل و طولاني است كه ما مي‌‌توانيم اطلاعات ارزشمندي راجع به حكومت الهي و بر پايه‌ي احكام الهي كسب كنيم كه رهبر انقلاب ايران تصميم به بنيان نهادن داشت.
گفت‌وگوي دوم او به خودي خود، يك موفقيت محسوب مي‌شد. او گفت‌وگوي اولش را در حالي به پايان رساند كه پوشش تمام ساتركننده و سياه رنگ چادر را در مقابل رهبر ايران از تن به در كرد و آن را يك لباس ژنده‌ي قرون‌وسطايي خواند! او مي‌گفت كه بعد از آن لحظه‌ي دراماتيك، فرزند آيت‌الله خميني او را به گوشه‌يي فراخوانده و به آرامي گفته كه اين تنها باري بوده كه در عمرم ديدم پدرم لبخند زده است!
آيا شما جديداً گفت‌وگوي مهمي با يك سياستمدار برجسته را خوانده ايد و به ياد داريد؟ تنها آنچه در ذهنمان به جاي مانده، گافهاي متناقض خبرنگاري و چيدماني از اشتباهات سردرگم‌كننده‌ي مصاحبه‌كنندگان است! اگر هم به اصل مصاحبه رجوع كنيد، مي‌بينيد پاسخهاي متناقض مصاحبه‌شونده، از سوالهاي احمقانه و گيج‌كننده‌ي خبرنگاران ناشي شده است.
حالا بخشي ديگر از يك كنفرانس خبري از خبرنگار دفتر رياست جمهوري را بخوانيد و سپس فكر كنيد چه چيزي بيشتر متعجبتان مي‌كند و شما را به شيون زدن وا مي‌دارد. اشتباهات فاحش املايي و نگارشي از صحبتهاي اصلي رييس، نقل‌وقولهاي اشتباهي و...
سوالهاي او با هوشمندي و دقت طراحي مي‌شدند و از لحاظ نگارشي نيز استوار بودند. او در مورد هر موضوع مورد مصاحبه ابتدا تحقيق و نت‌برداري مي‌كرد. همه‌ي مصاحبه‌هاي او نيز با مقدمه‌هايي نسبتاً طولاني و مفصل در مورد سياستها و طرز تفكر مصاحبه‌شونده همراه بودند.

+ تاريخ شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 1:20 نويسنده امير ... |

بنام یگانه هستی بخش....

قراره از این به بعد در مورد فالاچی بنویسم...

نویسنده ایتالیایی...جسور .... با اینکه میدونست از بیماری سرطان میمیره اما نترسید... خودشو نباخت...

تو سایت ویکی پیدیا در بارش یه چیزایی رو نوشته که براتون میزارم ....

میگن یه کتابی در مورد اسلام نوشته که خیل بد بوده..... نظر شخصی من اینه اون اسلامی که اون میگه .حتی

مسلمون های اصلی باهاش مخالف هستند... مسلمون هایی که جز اینکه نمازشونو میخونن و روزه هاشونو

میگیرن بهجنبه های دیگه اسلام هم توجه میکنن.... میدونن که انسان هستند و نماینده خدا بر زمین.....

به نظر من فالاچی اینو درک نکرده که اسلام اصلی اونی نیست که خیلیها میدونن و اگه مهدی موعود (عج) بیاد
خیلی از به ظاهر مسلمونا رو قبول نداره...

از این قضیه که بگذریم ...فالاچی نویسنده بزرگیه که تا حالا 3 کتاب ازش خوندم.....

1 مرد که 3 سال پیش خوندمش و با فالاچی آشنا شدم...

و 2 کتاب نامه ای به کودکی که هرگز زاده نشد و کتاب زندگی ..جنگ ..دیگر هیچ که باهم امسال بدستم

رسید و دومی رو تموم نکردم... اگه این کتابهارو نخوندین بهتون توصیه میکنم ...

آدرس لینک 1 کتاب از فالاچی ; (بزبان انگلیسی)

خشم و غرور:

Rage & Pride

http://www.borg.com/~paperina/fallaci/fallaci_1.html


و حالا مقاله ویکی پیدیا و معرفی اوریانا فالاچی...


اوریانا فالاچی (Oriana Fallaci)‏(‍۲۹ ژوئن ۱۹۲۹- ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶) روزنامه‌نگار، نویسنده و مصاحبه کننده سیاسی برجسته ایتالیایی که در شهر فلورانس متولد شد و در همان شهر در سن ۷۷ سالگی درگذشت. وی در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک چریک ضد فاشیسم فعالیت می‌کرد. آنچه نام او را بر سر زبان‌ها انداخت، مجموعه مصاحبه‌های مفصل و مشهور او با رهبران سرشناسی همچون محمدرضا شاه پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، آیت‌الله خمینی، ایندیرا گاندی، معمر قذافی، هنری کیسینجر و... بود.


پیشینه

فالاچی در پی سالها فعالیت حرفه‌ای خود، موفق به دریافت جوایز معتبر بسیاری، از جمله مدال طلای تلاش فرهنگی برلسکونی، جایزه آمبرگنو درو (که معتبرترین جایزه شهر میلان است)، جایزه آنی تیلور مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و جوایز متعدد دیگری شد. او یک بار نیز کاندیدای دریافت جایزه نوبل ادبیات شد.

نام اوریانا فالاچی در اواخر دهه چهل شمسی (دهه شصت میلادی) با ترجمه آثار وی علیه جنگ ویتنام و حکومت‌های دیکتاتوری باقی‌مانده در اروپا (یونان، اسپانیا و پرتغال) در ایران مطرح گردید. وی یک‌بار در سال ۱۳۵۱ برای مصاحبه با شاه سابق و یک‌بار در سال ۱۳۵۸ برای مصاحبه با آیت‌الله خمینی و مهندس بازرگان به ایران سفر کرد. این مصاحبه‌ها، آخرین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با مصاحبه معمر قذافی، آریل شارون و لخ والسا در ایران منتشر شد.

اوریانا فالاچی که به لحاظ عقاید سیاسی از چپ بریده و راست‌گرا محسوب می‌شد،از نظر مذهبی یک «ملحد مسیحی» به شمار می‌آمد؛ زیرا او ظاهرا به خدا ایمانی نداشت، اما گه‌گاهی تمایلاتی را به مسیحیت نشان می‌داد. به عنوان نمونه او در اگوست ۲۰۰۵ با پاپ بندیکت شانزدهم دیدار کرد. اوریانا فالاچی در سال ۲۰۰۲ چاپ کتابی با نام خشم و غرور را منتشر نمود که از سوی مخالفانش به کتابی ضداسلام تعبیر شد؛ زیرا کتاب پس از حادثه یازده سپتامبر نوشته شده بود. همچنین این کتاب پیگردهایی را برای نویسنده‌اش به دنبال داشت. اما تمام این مسایل حاشیه‌ای باعث نشد که این کتاب در سال ۲۰۰۲ در ایتالیا پرفروش نشود.

پس از انتشار کتاب پلیس آمریکا از بیم جان وی محافظتش را به عهده گرفت. در این کتاب فالاچی اسلام را به کوهستانی تشبیه میکند که ۱۴۰۰ سال است تکان نخورده، با غارهایی در ضلالت بی انتها که هیچ دری به سوی فتوحات تمدن جدید نگشوده‌است. مذهبی که عامدانه هرگز نمیخواهد به آزادی، دموکراسی و یا پیشرفت فکر کند. همیشه کسانی هستند که به عنوان پیشوایان اسلامی به مخالفت با مظاهر تمدن می‌پردازند. به طور خلاصه هیچ چیز تغییر نکرده‌است. تنفر از غرب همچون شعله‌ای که توسط باد بلعیده میشود در بین اسلامگرایان تکثیر میشود. چون تکثیر یک سلول از یک به دو، دو به چهار،تا بی نهایت...

مسلمانان در ایتالیا و فرانسه پس از انتشار این کتاب او را تهدید به قتل کردند. اما پاسخ او این بود که: «من از نه سالگی با درد و مرگ دست و پنجه نرم کرده‌ام. در ویتنام، در لبنان، مکزیک، بولیوی و یا هر جای دیگر. اما از سال ۱۹۹۲ که زیر تیغ جراحی برای بهبود سرطان سینه قرار گرفته‌ام هر روز میمیرم.»

اوریانا فالاچی، در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶، در سن هفتاد و شش سالگی در بیمارستانی در شهر فلورانس ایتالیا، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.

زندگی‌نامه و عقاید

اوریانا فالاچی در ژوئن سال ۱۹۳۰ در زمان زمامداری موسولینی در فلورانس به دنیا آمد. وقتی یک دختر بچه نه ساله بود جنگ جهانی دوم شروع شد و پدر او که از موسولینی نفرت داشت، وارد جنبش مقاومت زیرزمینی شد. اوریانا هم گر چه بعدها نوشته بود که دوطرف جنگ چندان تفاوتی نداشتند اما به پدر کمک می‌کرد و تا پایان جنگ تجربه‌های وحشتناکی را پشت سر گذاشت. هنوز بیست سالش نشده بود که نوشتن در روزنامه‌ها را آغاز نمود و به قول خودش قدرت واژه‌ها را کشف کرد. به خاطر قدرت بیان بالا، درک خاص سیاسی و جسارت فوق العاده اش به سرعت ازنوشتن یک ستون کوچک در یک روزنامه محلی به یک خبرنگار بین المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم میزد تبدیل شد. هر جای دنیا که در آن زمان به کانون خبری و رسانه‌ای مربوط به جنگ قدرت بین زورمداران ربط پیدا میکرد او را به خود جذب می‌کرد. در سالهای دهه شصت اوریانا یکسال در ویتنام و مکزیک زندگی کرد و کتابی نوشت با عنوان زندگی و دیگر هیچ که نگاهی است آگاه بر پشت سنگر جنگ، بر اجتماعی که آتش و باروت، از انسان جزمشتی گوشت دریده ازهم و لاشه‌ای خون آلود و کبود، چیزی بر جای نمیگذارد. او این کتاب را در پاسخ خواهر کوچکش که می‌پرسید زندگی یعنی چه؟ نوشت. کتاب با نثر خاص اوریانا و بسیار خشن و گاهی خوشبینانه و گاهی بسیاربدبینانه‌است. این کتاب جایزه‌های زیادی برای او به ارمغان آورد. کتاب مهم دیگرش با نام مصاحبه با تاریخ در سال ۱۹۷۴ به چاپ رسید که مجموعه مصاحبه‌های او با شخصیت‌های بزرگ سیاسی است. تنوع این آدمها و سبک و جسارت مصاحبه گری او برایش شهرتی فوق العاده به بار آورد. او در همین دوران سالهایی را با یک انقلابی یونانی به نام الکساندر پاناگولیس زندگی کرد وپس از کشته شدن پاناگولیس در سال ۱۹۷۶ کتابی در باره او نوشت بنام «یک مرد». از کتابهای دیگر او می‌توان به پنه لوپه به جنگ میرود ، نامه به کودکی که هرگز زاده نشد که فریادی است از خشم نسبت به آنچه بر سر بشر آمده در عین حال از عشق مادر شدن می‌گوید. کتاب کوچکی است که از سطر نخست تا انتها سرشار از انواع حالات : شادی، ترس، مهربانی، یاس، خشم، امید، افسردگی و اضطراب است. شاید بحث اصلی کتاب سقط جنین باشد اما تقریبا تمام دیدگاههای موجود در مورد زن - به طور کلی- را توجیه می‌کند. کتاب دیگر او اگر خورشید بمیرد نام دارد که به مشاهداتش از آمریکا بر می‌گردد.این کتاب سوگنامه ایست در رثای از دست رفتن خوبیها، یا بهتر بگویم مجموعه سوالاتی است که از من خواننده سوال می‌کند اگر خوبیها بمیرد چه خواهد شد. کاش تمام این اتفاقات در خواب می‌افتاد. «اگر خدا بخواهد...» که بیشتر شبیه یک رمان است در سال ۱۹۹۱ چاپ شد و داستان آن در بیروت میگذرد و راجع به جنگهای داخلی لبنان است و حتی نیم نگاهی هم به جنگ خلیج دارد. پس از آن تصمیم گرفت دیگر کتاب ننویسد و بقیه عمر را به استراحت بپردازد و هنگامیکه فهمید دچار نوعی سرطان قابل کنترل است بر تصمیم خود اصرار ورزید. او با آن نگاه ویژه به زندگی که نه خدا را قبول دارد و نه خلقت تصادفی جهان و نه هیچ تئوری دیگری از لائیک‌ها و دیگردانشمندان دین گریز به زندگی گوشه گیرانه‌ای در آپارتمانش در نیویورک و ویلایش در توسکانی ایتالیا مشغول بود تا یازده سپتامبر فرا رسید و اوریانا نتوانست در برابر این وسوسه بزرگ مقاومت کند. کتابی در اکتبر ۲۰۰۲ از او به چاپ رسید به نام خشم و غرور که با قلم زیبا و محسور کننده اش ولی عاری از هر گونه منطق روایی و ریشه‌ای به اسلام حمله می‌کند و خواهان نابودی آنچه امروزه به نام اسلام مطرح است شده‌است. انتشار این کتاب سبب شد که میس فالاچی در سن هفتاد و دو سالگی آرامش خود را از دست بدهد و مجبور باشد همواره تحت محافظت نیروهای پلیس باشد.

کتاب‌شناسی

* جنس ضعیف
* زندگی، جنگ و دیگر هیچ
* نامه به کودکی که هرگز زاده نشد ۱۹۷۵
* مصاحبه با تاریخ ۱۹۷۶
* یک مرد ۱۹۷۹
* اگر خورشید بمیرد
* خشم و غرور ۲۰۰۱
* سکس بی مصرف:سفر حول زن ۱۹۶۱
* هفت گناه هالیوود ۱۹۵۸
* پنه لوپه به جنگ می‌رود ۱۹۶۲

+ تاريخ شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:10 نويسنده امير ... |

در دیگران میجوییم اما بدان ای دوست
اینسان نمیابی ز من . حتی نشان ای دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا میزن
تا پاسخم را بشنوی . پژواک خوان ای دوست
در آتش تو زاده شد حروف شعر من
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
گفتی بخوان . خواندم . اگر چه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی. پس خود بخوان ای دوست
من قانعم . آن بخت جانی دار نمیخواهم
گر میتوانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه تو هم . با هر بهانه شانه خالی کن
از من . ولی بر شاخه ها بار گران ای دوست
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده میکوشی بمانی مهربان ای دوست
آن سان که میخواهد دلت. با من بگو . آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست
ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست..................

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:59 نويسنده امير ... |


...زندگی با پدرت فقط یک فایده داشت وآن اینکه با لاخره بفهمم هیچ چیز مثل گرایش اسرار آمیزی که موجودی را به طرف دیگری سوق می دهد. آزادی انسان را تهدید نمی کند . هیچ ریسمان وزنجیری نیست که بتواند ترا در بند یک بر دگی کور کورانه ویک ضعف بی امید نگاه دارد . وای به حال کسی که وجودش را بخاطر آن گرایش اسرار آمیز به دیگری هدیه کند: با این کار فقط خودمان را فراموش می کنیم وحقوقمان . عزت نفسمان وآزادیمان را از دست میدهیم . درست مثل سگی که دست وپا می زند بیهوده سعی میکند خود را به ساحلی که اصلا وجود خارجی ندارد بر ساند . ساحلی که((دوست داشتن )) و(( محبوب بودن )) نام دارد .

اگرهم به این ساحل هم برسی از خود میپرسی که اصلا چرا خودت را به آب اتداختی: چون از خودت را ضی نیستی و به این امیدهستی که آنچه در خود نمی بینی در دیگری ببیننی؟! یا شاید به دنبال ترس از تنهایی وکسالت و سکوت هستی؟ یا محتاج آنی که کسی را تصاحب کنی یا تصاحبت -کنند؟ به عقیده بعضی ها این یعنی(( عشق)).

ولی به نظر من . عشق خیلی کمتر از آن چیزهائی است که برایت گفتم . گرسنیگی است که وقتی سیر شدی سردلت می ماند وباعث سوء هاظمه می شود. درست مثل استفراغ . چطور ممکن است هیچ چیز نتواند این کلمه لعنتی را تفهیم کند؟!! خیلی دلم می خواهد هر طور شده معنای آن را بفهمم ..................


(( اوریا نا فالاچی ))

+ تاريخ سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 22:37 نويسنده امير ... |


مثل یه پروانه ببین
اسیره مشته بسته ام
از این همه پرسه زدن
کوچه به کوچه خسته ام
تو لحظه هایه بیکسی اسیره ناباوریم
تو قاب خالیه جنون یه عکسه خاکستریم
تویه این ثانیه های بی رمق
لحظه های ابی تو حروم نکن
این روزا ابری و خاکستریه
شبایه آفتابیتو حروم نکن
بگو خورشید از کدوم ور درومد
که تومثل قصّه رویایی شدی
ماهیه زخمیه پاشوره ی حوض
کی رو خواب دیدی که دریایی شدی
آلوده ام آلوده ام هم رنگ با مرداب
نفرینیم در حسرت بیداری از این خواب
برایه من که رفیقه سفرم
مرحم زخمایه خستگی تویی
برایه من که غریبه جاده هام
آخرین همدم خونگی تویی
از رو گل برگه گلایه کاغذی
اشکامو با دست آلوده بچین
منو تو آینه ها شستشو بده
تو چشمام حادثه ی عشقو ببین
مثل یه پروانه ببین
اسیره مشته بسته ام
از این همه پرسه زدن
کوچه به کوچه خسته ام

+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:1 نويسنده امير ... |