در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم چون
کوره ی سرد چراغ من نمی سوزد وبه مانند
چراغ شب نمی افروزد چراغی هیچ آه
باد می پیچید با کاج باد می پیچید با کاج
در میان کومه ها خاموش
باد می پیچید با کاج در میان کومه ها خاموش....
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
من مانده ام تنها میان سیل غمها......
اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم خرده عقلي سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست كه در آن زندانيست دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم قبله ام آموزش
جانمازم جزوه مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه،دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
شب یلدایت بخیر آقای عبداللهی. ما را ببخش که چندان از مردنت ناراحت نشدیم ! آخر هر چه باشد یلداست و ُمردن تو بسیار بد موقع بود! ما را ببخش که بیشتر از دلمان به فکر شکم صاحب ُمردمان هستیم.
به فکر شب چرانی و چله پرانی. تقصیر خودتان بود که عجولانه ُمردید! اگر مثلاً امشب به رحمت خدا تشریف فرما می شدید تیتر یک تمام روزنامه های فردا بودید. در این عصر کم خبری و بی خبری که از کمبود تیتر و سو تیتر و رو تیتر دچار یلدازدگی شده ایم مرگ دیر هنگام شما در این شب بی خبری می توانست سوژه خوبی برای برخی مرده خورها باشد که نیست! که شما زودتر به دریا زدید و رفتید. سر شبی به اتفاق عزیزی ترانه زیبای بهارتان را گوش می دادم و راستش سخت گریستم. تنها بخاطر یک سئوال که دائماً و بی رحمانه ذهنم را می خراشید: چطور ناصر عبداللهی؟ چطور این آوازه خوان 36 ساله؟ چطور؟ این همه فسیل آب روغن قاطی کرده ی بی مصرف در این مملکت هست، پس چرا شما؟ شب یلدایت بخیر مرد ساحل و دریا و شروه خوانی های جنوب. شب یلدایت بخیر؟ مانده ام حالا کی ترانه های محمد علی بهمنی را بخواند. با کدام صدا؟
میخوام سکوت کوچه رو . ترانه بارون بکنم
دلارو به ضیافت ترانه مهمون بکنم
میخوام بگم که این صدا هر چی که هست مال منه
شیشه رخوت شبو سنگ ستاره میشکنه
خونه من همینوراست . پیش شما پیاده ها
هر جا که چشم عاشقی مونده به خط جاده ها