تبليغاتX
اوریانا فالاچی

ANTI WAR

بارون که می باره
تو رو یاد من میاره
منتظر میشینم ،
تا تو برگردی دوباره

همیشه اینجا تو خونه
جای تو خالی میمونه
تو دیگه بر نمی گردی
دل من تنها میمونه

اگه باز بارون بباره رو کویر خشک و تشنه ام
من بازم از تو می خونم که تویی بارون عشقم

اگه بارونی نباره
من می بارم من می بارم
بارون چشمام می باره
تو شبای بی ستاره ام

بارون که می باره
تو رو یاد من میاره
منتظر میشنم تا تو برگردی دوباره

یادته بهم میگفتی
که تو باغ تو اسیرم
اگه روزی تو نباشی
از غم دوریت میمیرم

یادته بهم مبگفتی
که باهام بمون همیشه
بذر عشقت توی سینه ام
باز دوباره کرده ریشه

اگه باز بارون بباره رو کویر خشک و تشنه ام
من بازم از تو می خونم که تویی بارون عشقم

اگه بارونی نباره
من می بارم من می بارم
بارون چشمام می باره
تو شبای بی ستاره ام

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 11:53 نويسنده امير ... |



ای دل غمدیده حالت به شود دل غم مخور


این سر شوریده باز اید به سامان غم مخور


گر بهار عمر باشد در تخت چمن

چتر گل برسر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دوروزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناک استو مقصد نا پدید

هیچ راهی نیست که نباشد انرا پایان غم مخور

انرا پایان غمخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

ای دلم سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناک استو مقصد نا پدید

هیچ راهی نیست که نباشد انرا پایان غم مخور

انرا پایان غمخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

ای دلم سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناک استو مقصد نا پدید

هیچ راهی نیست که نباشد انرا پایان غم مخور

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 11:52 نويسنده امير ... |

اين همه اون دستاتو بالا و پائين نكن

لبه بچه ماهي رو با قلاب خونين نكن

ماهيگير ماهيگير

اشك اين بچه ماهي توي آن آبها نا پيداست

فرياد اون تويه آب يه فرياد بي صداست

بذار تا بچگي رو بذاره اون پشت سر

بتونه عاشق بشه وقتي ميشه بزرگتر

ماهيگير ماهيگير

ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه

زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه

خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست

بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست

تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره

دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره

ماهيگير ماهيگير

ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه

زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه

خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست

بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست

تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره

دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره

ماهيگير ماهيگير


+ تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 11:35 نويسنده امير ... |


با نغمه های کاروان ، از راه رسیده ساربان
آزرده دل از دیدنِ ، دروازه و دروازه بان
بنشسته چون نیلوفری ، در یک کجاوه دختری
دل برده او از ساربان ، امّا دلش با دیگری
دلداده در شبِ سفر ، پیاده رفته تا سحر
با دخترک او گفته است ، غوغای دل در هر نظر
که ماه من ! جفا مکن ، مرا ز خود جدا مکن
چو می روی ز کاروان ، مرو ز پیش ساربان
در این سفر
به هر کجا که رو نمود
دو چشم او
به روزن کجاوه بود
کند به دل خدا خدا که چون شوم از او جدا
فردا جدایی می رسد ، آخر به پایان سفر
آن مه ندارد بعد از این با ساربان کاری دگر....

+ تاريخ یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 13:37 نويسنده امير ... |

بیخبر رفت و دگر از او نیآمد
نامه ای نه ، کلامی نه ، پیامی نه

هفت شهر عشق را گشتم به دنبالش
ندیمش بکوچه ئی ، ببامی نه

تا که غربت ، یار من در بر گرفت
دل بهانه های خود از سر گرفت
گرمی خورشید هم آخر گرفت

کلبه ام خاموش شد
آتشم افسرد

غنچه های بوسه ام
بر عکس او پژمرد

باد یاد عاشقانرا برد
باد یاد عاشقانرا برد


سالها رفتند و من دیگر ندیدم
سروری نه ، قراری نه ، بهاری نه

هفت شهر عشق را گشتم به دنبالش
از آنهمه گذشته ، یادگاری نه

تا که غربت ، یار من در بر گرفت
دل بهانه های خود از سر گرفت
گرمی خورشید هم آخر گرفت

کلبه ام خاموش شد
آتشم افسرد

غنچه های بوسه ام
بر عکس او پژمرد

باد یاد عاشقانرا برد





+ تاريخ دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 21:26 نويسنده امير ... |