تبليغاتX
اوریانا فالاچی

ANTI WAR

زمستون
تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه
چه تلخه

باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زیر بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی

نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببینی تلخه روزهای جدایی

چه سخته
چه سخته

بشینم بی تو با چشمای گریون

+ تاريخ شنبه یکم دی 1386ساعت 16:43 نويسنده امير ... |

با سلام خدمت دوستان عزیز....

3 کتاب از فالاچی بهم رسیده که در اسرع وقت آپلودش میکنم..... باید بدم تایپ بعدش هم ..به PDFتبدیلش کنم

ترجمه اصلی یک مرد....پنه لوپه به جنگ میرود.... اگر خورشید بمیرد

همین 3 تا واسم حدود 50 تومن آب خورد

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 18:46 نويسنده امير ... |

تصور کن اگه حتی٬ تصور کردنش سخته

  

جهانی که هر انسانی در اون خوشبخت خوشبخته


 

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست


جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست


 

 

نه بمب هسته ای داره٬ نه بمب افکن نه خمپاره


دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیذاره


 

همه آزاده آزادن همه بی درد بی دردن


 تو روزنامه نمی خونی نهنگهاخودکشی کردن


 

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت


 بدون ظلم خودکامه٬ بدون وحشت و طاغوت


 

 

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی


 لبالب از گل و بوسه٬ پر از تکرار آبادی


 

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه


 اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه


 

 

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانست


تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش بس


 

کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم


دیگه سهم هر انسانه تن هر بوته گندم


بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

تصور کن تو میتونی بشی تعبیر ای رﯗیا

+ تاريخ یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 18:11 نويسنده امير ... |

اولش بگم ربطش به فالاچی همون ستایش حس وطن پرستیه ....که فالاچیه در مورد ویتنامی ها بکار
میبرد .......
 
 
 یک گزارش تاریخی کوتاه و آموزنده !!!!!!!!!!!!!!
 
امیر کبیر
 
یک گزارش تاریخی کوتاه و آموزنده

در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند.

 اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند.

شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند.

 امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود.

 امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.
پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز .


چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود.
علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند.

میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید.
سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.

 امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم.

 اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند .

+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 23:25 نويسنده امير ... |

عکسي که جانسون را از رياست جمهوري امريکا پشيمان کرد!!!!!!!!!!

البته همین اول بگم این همون عکسیه که باعث نفرت فرانسوا و اوریانا فالاچی از ژنرال لون شد ....

آخه اون (همون شخصی که داره تیر اندازی میکنه) یکیو با دستهای بسته میکشه...

 

 جنگ ویتنام..ژنرال لون در حال کشتن یک ویتنامی با دستهای بسته...

 ويتنامي ها عليه ويتنامي ها از مشکلات بزرگي بود که در جنگ دهه 60 ميلادي گريبانگير ويت کنگ ها شد. مشکل شمالي ها و جنوبي ها از يک طرف و قصابي امريکايي ها از طرف ديگر، فاجعه اي را در آسيا به وجود آورد که هنوز هم دامن امريکايي ها از آن شعله مي گيرد.
ديروز 19 سپتامبر بود و سومين سالروز درگذشت عکاس هنرمند امريکايي که يکي از عکسهاي زنده و تاريخي را از سطح خيابان هاي «سايگون» به جهان ارائه کرد تا دنيايي که امريکايي ها به مردم ويتنام وعده داده بودند، در معرض ديد قرار گيرد؛ همان دنيايي که يک ژنرال امريکايي در يک کلاس درس در پاسخ به پرسش کودک امريکايي که تفاوت خودشان با ويتنامي ها را مي پرسيد، گفت: آنها کمونيست هستند و ما آزاد!
خبرگزاري ايسنا به همين مناسبت يک خبر همراه با آن عکس معروف داده است که نماد جنگ ويتنام شد. ديروز 19 سپتامبر سومين سالروز درگذشت «ادي آدامز» فوتوژورناليستي بود که با عکس تکان دهنده اعدام شدن يک فرد به دست يک ژنرال ويتنامي ، مسير جنگ ويتنام را تغيير داد.
ادي آدامز، فوتوژورناليستي که در 71 سالگي بر اثر بيماري در خانه خود در نيويورک درگذشت ، براي به تصوير کشيدن يکي از وحشتناک ترين و فراموش نشدني ترين لحظات جنگ ويتنام که در آن يک ژنرال ويتنام جنوبي در کنار خيابان يک نفر را اعدام کرد، جايزه نوبل را گرفت.
قدرت اين عکس که در يکي از خيابان هاي سايگون در اول فوريه سال 1968 گرفته شد، براي هميشه ملموس ماند و آدامز که در حال عکس گرفتن از صحنه رفتن پليس به سمت فرد مظنون بود نيز، از آنچه که قرار بود روي بدهد بي خبر بود.
انعکاس اين عکس خشم مردم را برانگيخت و رقابت انتخاباتي امريکا را تحت تاثير قرار دارد، به طوري که جانسون ، رئيس جمهور وقت امريکا از نامزدي مجدد براي انتخابات انصراف داد.
ادوارد توماس آدامز در 12 ژوئن سال 1933 در نيوکنزينگتون فيلادلفيا به دنيا آمد و از دوران دبيرستان عکاسي را آغاز کرد.
وي هنگام خدمت در نيروي دريايي در جنگ کره عکاس جنگي بود و بعدها براي روزنامه اي در نيوکنزينگتون و روزنامه ايونينگ بولتن کار کرد و از آغاز سال 1962 به مدت 10 سال براي آسوشيتدپرس فعاليت کرد و ماموريت هاي متعددي در ويتنام داشت.
آدامز در مجموع از جنگ کره تا جنگ خليج فارس 13 جنگ را پوشش داده و از 1976 تا 1980 مجددا براي آسوشيتدپرس به عنوان خبرنگار ويژه و براي تايم لايف و مجله پاراد به عنوان فوتوژورناليست مستقل کار کرد.

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 18:25 نويسنده امير ... |